شمارهٔ ۱۰۳
شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوستکم شادیست این که دل من غمین ازوست
آن سرو پاکدامن ازین باغ کم مبادکاین پاک دیده را نظر پاک بین ازوست
هرگز نکرد گوشه چشم از کرم به مامارا اگرچه چشم کرم بیش ازین ازوست
تاخیر کشتن از پی ناکامیم کندچون داند این که کام دل من همین ازوست
کی مرهمی زلطف نهد بر دل کسیمهر فلک که بر همه کس زخم کین ازوست
ای دل کجا به خرمن گل نسبتش رواستخورشید من که خرمن مه خوشه چین ازوست
اهلی بهوش باش که در حقه فلکزهرست و خلق را طمع انگبین ازوست