گنج

شمارهٔ ۸ - در نعت سید المرسلین گوید

مارا چراغ دیده خیال محمدستخرم دلی که مست وصال محمدست
هرگز نبسته سایه او نقش بر زمینکی نقش بندد آنکه مثال محمدست
مرغی که نامه احدیت بما رساندمرغ ضمیر وحی مقال محمدست
معراج قدر بین که در اوج هوای عرشپرواز جبرییل به بال محمدست
نعلین اگرچه بر سر گردون زند هلالدر آرزوی صف نعال محمدست
فیض مسیح کز دم او مرده زنده شددر گوش جان صداب بلال محمدست
حسن و جمال عالم اگر یافت آفتابیک ذره ز آفتاب جمال محمدست
هنگامه قیامت و غوغای رستخیزحرفی ز شرح جاه و جلال محمدست
تعریف حور و خوبی جنت که میکنندوصف جمال حسن مآل محمدست
جبریل اگرچه طوطی وحی است و عقل کلدرمانده در جواب و سوال محمدست
این حال بین که دم نزدند انبیا همهدر سر آن حدیث که حال محمدست
از مشک نافه بر دل خود داغ مینهدیعنی خراب خوبی خال محمدست
دالیست تاج دولت دنیا و دین همهوین دال بر کرامت آل محمدست
کسری که چون هلال بود طاق کسریشاز طاق ابروی چو هلال محمدست
قطب فلک که مرکز پرگار هستی استیک نقطه از جنوب و شمال محمدست
کرد اختیار فقر و به فقر افتخار کردبا آنکه گنج حق همه مال محمدست
مست کمال ساقی کوثر دو کون و اوبا این کمال مست کمال محمدست
اثنا عشر که بحر کمالند هر یکیسرچشمه شان محیط زلال محمدست
مهدی که از نهال وجود آخرین بر استاو نیز میوه یی ز نهال محمدست
هر کس که از نعیم بهشتش نواله ایستآن بخششی ز خوان نوال محمدست
زد دیو نفس راهم و چشم شفاعتماز مشرب فرشته خصال محمدست
هرکس بر آستان محبت سگ کسی استاهلی سگ محمد و آل محمدست