گنج

شمارهٔ ۶۰ - در مصیبت حسین (ع) گوید

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابکن۳۹ بیت
ایدل ز سوز گریه جگر را کباب کنیاد از حسین تشنه بچشم پر آب کن
تن خاک کن بمهر حسین و بیاد دههر ذره خاک را شرف آفتاب کن
ای تشنه لب که چشمه کوثر طلب کنیسرچشمه مهر حیدر عالیجناب کن
تاچند وصف دست و دل بحر و کان کنیایدل سخن ز دست و دل بوتراب کن
دلشاد ساز مومن و مشرک شکسته دلآباد ساز کعبه و خیبر خراب کن
در ظلمتیم یا علی از پرده رخ نمایاب حیات ما شو و کشف حجاب کن
شیر حقی و کار تو بر خواهش حق استای شیر حق بخواهش اینخون شتاب کن
دست قا رکاب مه نو گرفته استای شهسوار معرکه پا در رکاب کن
خاک تهمتن از سم دلدل چو سرمه سازدر چشم سلم و دیده افراسیاب کن
بشکن در فلک که بآل تو در ببستخیبر گشاست دست تو این فتح باب کن
شیر فلک که قصد جگر گوشه تو کردبر آتش غضب جگر او کباب کن
آب از حسین چشمه خورشید بسته استخاکش بچشم افکن و بحرش سراب کن
کیوان بدود سینه خود کن رخش خرابمریخ هم بخون خودش کف خضاب کن
گیسوی زهره را ببرو در برش فکنگو این پلاس گردن چنگ رباب کن
تیر فلک قلم شکنش زین خط خطابر مشتری بفتوی این خون عتاب کن
وین جامه سفید که بر مه درین عزاستصد پاره چون کتان ببر ماهتاب کن
گرمی نمای باکره آتش از غضبآتش چو تیز گشت تو میلی بآب کن
چشم هوا که تیره تر از ابر گریه استکورش بمیل گرم زرمح شهاب کن
ابیکه دور شد ز حسین از تبش بسوزسرتاسرش در آبله غرق از حباب کن
خاکی که خورد خون حسین از سیه دلیزان خون گرم چون مس سرخش مذاب کن
دیو سفید صبح کزین خون صبوح کرددر کاسه سرش چو تهمتن شراب کن
منقار زاغ شب گر ازین خون شفق نماسترویش سیه بخواری بیس الغراب کن
بی آن بهار جان چو برآرد شکوفه سرپیر و سفید مو زغمش در شباب کن
نرگس که بی گل رخ او چشم کرد بازبازشش بخوابگاه عدم مست خواب کن
بی روی اوست خنده گل سردا گر کندسرتا قدم ز گریه گرمش گلاب کن
در طوق لعنت است بدوزخ یزید سگدر گردنش سلاسل آتش طناب کن
در محشرش جو دانه بآتش مده قرارکارش همیشه سوختن و اضطراب کن
شمر لعین که خود ز سگان جهنم استلب تشنه اش بدرد سفال کلاب کن
بر کفر خویش چون عمر سعد سکه زددر خطبه اش بلعنت یزدان خطاب کن
این زیاد سگ که ز سگ کمترست همحشرش به خرس و خوک و بشرالدواب کن
وان سگ که تلخکام حسن را بزهر کردنوش بهشت در دهنش زهر ناب کن
شاها، موافقان که جگر تشنه غمندسیر از شراب خلد چه شیخ و چه شاب کن
همچو بنفشه ما گر ازین ماتمیم پیرتشریف ما اشاره بخیر الثیاب کن
اهلی چو بنده تو بامید رحمتسترحمی ببنده ایشه مالک رقاب کن
گر ناصواب زیست سگ نفس گمرهشعفوش دلیل ره بطریق صواب کن
من چون سگ توام چه خورم خون چرخ راای شیر حق خلاص مرا زین عذاب کن
از خوان لطف خویش مرا یکنواله بخشو آنرا برزق باقی عمرم حساب کن
وقت دعا طمع نکنم کای فلک مراسیر از نعیم خلد بنعم الثواب کن
مهر علی و آل علی خواهم از خدایارب همین دعای مرا مستجاب کن