گنج

شمارهٔ ۳۵ - در مدح شاه اسماعیل گوید

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یلشد۲۶ بیت
تا خلافت بر بنی آدم ز حق تفضیل شدسکهٔ دولت به نام شاه اسمعیل شد
چون خلیل بت شکن در عالم صورت به تیغهرچه نقصان کرد دین را موجب تکمیل شد
آفتاب عزمت از مشرق به مغرب چون شتافتراه پانصد ساله در یک روز بی تعجیل شد
نعره تکبیر او در آسمان غلغل فکندبلکه تکبیرش ملک را باث تهلیل شد
روز چوگان بازی او شیشه گردون شکستگرچه عمری چرخ گردان حاضر قندیل شد
عرصه روی زمین تنگ آمد از میدان اوزانکه دست قدرتش هرگو زد صد میل شد
چون به جنگ خصم شد روی زمین لشگر گرفتلشگر جان در رکابش هم بدین تمثیل شد
زان طرف گر صدهزار آمد یکی بر جا نماندزین طرف گر شد یکی آنهم به صد تبدیل شد
غازیانش کز ملک بیشند در روز غزاهریکی در قبض جانها چو عزراییل شد
زانکه بر دشمن نفیرش بانگ عزراییل زدبر شهیدان محبت صور اسرافیل شد
آفتاب از غیرت او گرم شد روز مصافچشم دشمن را شعاع آتشینش میل شد
در تموز خشم او هر ذره‌ای شد پشه‌ایوز پی جان عدو هر پشه‌ای صد پیل شد
کیسه خالی خازنش از درفشانی شد چو ابرگرچه صد گنج درش هر ساعتی تحویل شد
بارگاه قدر او همسایه آمد با فلکگرچه چاووش فلک جبریل و میکاییل شد
آفتاب خشم او بر لشگر دشمن چو تافتکوه آهن همچو کوه برف در تحلیل شد
ای بلند اختر زمین بوس تو جوید آفتابسرنگون بر آسمان زان از پی تقبیل شد
خواب دیدم کآسمان را از دو جانب در گشودمشرق و مغرب ستان، کان خوابش این تاویل شد
در ازل بر سبزه قدر تو شبنم می‌نشستبحر اخضر قطره‌ای از غایت تقلیل شد
نیل زیبای فلک از چهره یوسف بشستزان رگ سبزی که بر مصر جمالت نیل شد
دشمن جاه تو از پشت پدر تا زاد مُردمادر چرخ از لباس مرگ او در نیل شد
تیغ تیزت گفتگوی مشرکان را قطع کردکار دین از یمن تیغت لاجرم بی قیل شد
ملت اثنا عشر تا هست ادیان باطل استتا بود قرآن که خواهد تابع انجیل شد
قصه بسیارست اهلی ختم کن وقت دعاستزانکه این بسیار گویی موجب تطویل شد
تا جهان پاس قضا دارد به علم و حکمتیکز بیانش عقل کل سرگشته در تفصیل شد
در جهان باشی که حکم معدلت آیین تودر میان آب و آتش مایه تعدیل شد
سایه لطفت بماند تا قیامت در جهانما دعا گفتیم و آمین گوی ما جبریل شد