گنج

شمارهٔ ۳۳ - در منقبت حضرت امیر المومنین

صبح سعادت دمید حق در دولت گشادپرتو مهر علی بر همه عالم فتاد
من سگ شاهیکه شیر سنگ شد از خشم اوسنگ شود هر کرا نیست بدین اعتقاد
خواه در اسلام و دین خواه در ایام کفرمشکل هر کس که بود شاه ولایت گشاد
چشمه آبی که شد جمع در و هفت بحرصورت تیغ علی است منبع سبع شداد
در همه صنفی سهی است تا مگس نحل همشاه بنی آدم اوست نیست کس از او زیاد
ذات نبی و ولی هر دو بمعنی یکی است«لحمک لحمی» بس است قاعده اتحاد
مهر فرو برده بود سر به سجود غروببهر نماز علی آمد و باز ایستاد
زیر سم دلدل اش سنگ خروشد بذکرهر که نه در ذکر اوست به بود از وی جماد
یا علی آنکس که نیست طالب مهرت چو روزاز شب تاریک غم صبح امیدش مباد
در حرم کعبه زاد شخص تو از روی قدرز آدم و خاتم کسی مثل تو هرگز نزاد
گوهر خیر النسا داد بدستت رسولدر دو جهان این شرف تو کرادست داد
تا تو زبام حرم بت فکنی بر زمینعرش حقت زیر پای دوش چو کرسی نهاد
در ظلمات جهان نور تو ای آفتاببسته بهر ذره یی یک سر زنجیر داد
پیر فلک طفل تست با تو بزرگیش چیستچرخ ندارد مگر قصه سلمان بیاد
چرخ عنان مراد دست ترا داده استتا تو دهی از کرم خلق جهان را مراد
بخشش نعم الوکیل قسمت روزی چو کرددست عطای تو شد ضامن رزق عباد
کاشف قرآن تویی جز تو که داند که چیستسر الف لام میم معنی یاسین و صاد
بر ورق روی تو کاحسن تقویم شدسوره نون و القلم ختم کند وان یکاد
بر سر هشتم فلک در دل هفتم زمینتیغ تو دارد نفوذ حکم تو دارد نفاذ
خشم تو گر سر زند چرخ بهم برزندرشته طول زمان بگسلد از امتداد
راست روان همچو سر و با تو به جنت روندهیزم دوزخ بود هر که بود کج نهاد
در ره حق رهنما نور صلاحت بودورنه نیابد فلک راه صلاح از فساد
هر که نه بر یاد تو آه سحر میکشدمیدهد افسرده دل خرمن طاعت به باد
آنکه بطاعات شب بیخبر از مهر تستچون سگ شب زنده دار خوابکند بامداد
ملک ازل تا ابد وقف نبی و ولی استغصب کند هر که هست گر که ثمودست و عاد
وارث نقد نبی گشت ده و دو امامیافت خلف از خلف رسم و طریق رشاد
نقد امامت چنین دست بدست آمدستدست مبادش کسی کو به تغلب ستاد
هر که باثنی عشر خود بامامت فزودسبع مثانی چراهم نکند مستزاد
دولت این خاندان تا به ابد باقی استطنطنه جم شکست کوکبه کیقباد
از سخنم بوی خون چون ندمد کاین مدیحغیر سویدای دل نقش نبندد مداد
هیچ رواجیش نیست جان که فدایت کنمخرج نگردد بزور خاصه متاع کساد
جانب اهلی فکن گوشه چشمی مه اوبا همه اندوه دل هست بمهر تو شاد
او سگ آل علی است دولت او بس بودعفو تو یارب کند داغ قبولش زیاد
یارب از احسان خود نامه سفیدش بر آرنامه برین ختم کن قصه برین ختم باد