گنج

شمارهٔ ۱۰ - در منقبت شاه ولایت علی (ع) گوید

قافیه: ست۳۱ بیت
آن شهنشاهی که بحر لافتی را گوهر استشحنه دشت نجف شاه ولایت حیدرست
جویبار ذوالفقار از آب رحمت پروریدگلشن هر دو سر ازان صاحب هر دو سرست
ذات پاک مرتضی را با کسی نسبت مکنزانکه این آب حیات از چشمه سار دیگرست
معنی قول «علی بابها» آسان مدانکاین سخن را صد جهان معنی بهر بابی درست
سر سبحانی که پنهانست در ناد علیهم بمعنی مظهرش او هم بمعنی مظهرست
در ارادت اولیا را او موردستمعجزات انبیا را مظهر او مصدرست
از فروع روی او خورشید ذرات جهانهر یکی جام جم و آیینه اسکندرست
هم شراب کوثر و هم آب خضر از لطف اوستآری آن نخل کرم هر جا بود بار آورست
پیر و شاه نجف شو گر بکوثر مایلیزانکه آن آب بقا را خضر راهش رهبرست
لحمک لحمی بدان و جسمک جسمی بخوانتا بدانی ذات حیدر از کدامین جوهرست
هر کرا باشد حصاری جز پناه مرتضیبشکند دست ولایت گر حصار خبیر است
پا به دوش مصطفی بهر شکست بت نهادپایه قدرش نگر هر دو عالم برترست
در شب جان باختن بر جای احمد تکیه کردزانکه جای مصطفی هم مرتضی را در خورست
شاهی ملک جهان او را سزد کز روی قدرهر گدای آستانش صد عزیز و قیصرست
پیش لطفش هشت جنت وادیی باشد سرابنزد قهرش هفت دوزخ توده خاکسترست
عالم علم نهان کاندر دبیرستان اوتخته تعلیم طفلان قصه خیر و شرست
تا جهان بودست بود و تا جهان باشد بودزانکه نفس کاملش واصل به وحی اکبرست
از خطا کاری کز مهر او بویی نبردگر همه آهوی مشکین است از سگ کمترست
سینه نا پاک بد مهری که در جان و دلشجای شاهنشاه مردان نیست جای خنجرست
گر ز دشت ارژن و سلمان کسی یاد آوردآب گردد زهره او گر همه شیر نر است
هر کراکین غلامان علی در دل بودگر برادر باشدم گویم گناه مادر است
گر ز روی مقبلی قنبر غلام شاه بودمن سگ آن بختیارم کو غلام قنبر است
یا امیر المونین آنی که گر گوید کسینیست جز حب تو ایمان مومنان را باور است
هر که نبود میوه حب تواش چون خشکآتشش باید زدن گر خود همه عودتر است
چون نسوزد دشمنت از داغ دل کاندر تنشچون انار از نازکی هر قطره خون یک اخگرست
خطبه برنامت چو خواند بلبل روح القدسگلبن طوبی ز روی پایه چوب منبر است
بحر الطاف ترا دریای اخضر نیم موجبلکه هر یک قطره یی از آن چو بحر اخضرست
ای چراغ شرع و شمع دین دلیل راه شوکاندرین ظلمت سرا نور تو ما را رهبرست
کرد اهلی جان فدا بهر شهید کربلاوز «سقاهم ربهم» مزدش شراب کوثرست
گر حسودان همچو روبه دشمن جان ویندغم ندارد آنکه او را شیر یزدان رهبرست
سایه آل علی پاینده بادا کاین پناهسایبانی از برای آفتاب محشرست