گنج

بخش ۸۱ - پادشاهی خسرو پرویز

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۱ بیت
چو بر تخت بنشست پرویز شاهبیاراست جشنی چو تابنده ماه
برویش ببخشید بسیار چیزمهان را نوازش بسی کرد نیز
سران به مهمانی خویش خواندهمه بندیان را ز زندان رهاند
فرستاده اش نزد بهرام گردهمه گونه تشریف شایسته برد
همی گفت گر باز آید به راهنمایمش سالار ایران سپاه
سپهدار ایرانش خواهم بدادنیارم ز کردار او هیچ یاد
فرستاده را گفت بهرام گردکه سازم به خسرو یکی دستبرد
که از روسبی باشد او را نژادبر او روزگار بزرگی مباد
الان شاه چون شهریاری کندکه بر کشتن شاه یاری کند
منم شاه دین دار والا گهرهمان دشمن مرد بیدادگر
چو خسرو زبهرام پاسخ شنیدرخش گشت هم چون گل شنبلید
بدانست کان دو دکون درازنگردد بدین گفته از راه باز
به لشگر بسی داستان ها بخواندوز آن پس سپه سوی نیزیب زاند
همی خواست خسرو شبیخون کندجهان را به بهرام وارون کند
بر او تاخت آورد بهرام نیزندید ایچ چاره بغیر از گریز
تنی چند بودند همراه اویکه خسرو سوی راه آورد روی
گذشت از بیابان شط فراتبه سیرسیزیوم آمد از آن فلات
پروتوس کو بد به دز کوتوالپذیرفت شه را به فرخنده فال
دگر روز خسرو به درد و فسوسیکی نامه بنوشت زی موریوس
که او بود قیصر در آن روزگارازو خواست یاری پی کارزار
بیاراست موریس یک انجمندر آن کار شد با سران رای زن