گنج

بخش ۷۴ - جنگ پیروز با افتالیت ها و کشته شدنش

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۱ بیت
سوی جنگ هیتالیان کرد رویجهانی شد از وی پر از گفتگوی
که شه تازه خواهد کند جنگ و شورهمی بشکند عهد بهرام گور
به ویژه که این قوم با شهریاربه هر کار بودند هم دست و یار
به هیتال بد پادشه خوش نوازبر شه یکی نامه بنوشت باز
چنین گفت کز عهد شاهان رادبپیچی نخوانیمت خسرونژاد
ندانی که شاهان پیمان شکنستوده نباشند در انجمن
از آن نامه در خشم شد شاه نوفرستاده را گفت برخیز و رو
بگویش که تا پیش رود ترکشما را فرستاد بهرام چک
گر از چاچ پارانهی پیش رودزنوک سنانت فرستم درود
چو آگاه شد زین سخن خوشنوازیکی چاره ی تازه افکند باز
پراکند لشکر به کوه و درههمی راند در بیشه یکسره
پسش در همی تاخت پیروز شاهپراکنده گشتند ایران سپاه
به جایی که آن شاه بنشسته بودگذرها و در بندها بسته بود
چو پیروز آمد سوی خویش بازهمه راه کوتاه گشتش دراز
بدانست کش رفته از دست کاربه جان خواست از هون ها زینهار
بگفتند اگر زینهارت هواستامان یابی از ما و کامت رواست
ببایست که آیی بر خوشنوازبری چون پرستندگانش نماز
پس آنگه به سوگند پیمان کنیدل از جنگ جویی پشیمان کنی
چنین کرد شاه جهان ناگزیرچو دانست روزش درآمد به زیر
ولیکن سپیده دمان شد برشبدان تا پرستش کند در خورش
دگر ره به ایران چو شد شهریارسوی جنگ هیتالیان کامکار
ازین آگهی شد بر شهنوازگزین کرد یک لشکر رزم ساز
به پیش سپه بر یکی کنده کردهمان عهد را بر سر نیزه کرد
چو نزدیک آن کنده شد خوش نوازعنان را بپیچید و گردید باز
گریزان همی رفت و بنمود پشتپسش راند پیروز تیغی به مشت
درافتاد با چند تن در مغاکدر آن جای گشتند یک سر هلاک
چو هرمز برادرش و بهرام گردبزرگان و آزادگان نبرد
از آن نامداران دگر کس نزیستهمی تخت بر بخت ایشان گریست
به ایران چو آمد خبر زین نبردزن و مرد و کودک همه مویه کرد
زشاهان نبد زنده کس جز قبادکه او بود فرزند پیروز راد
به شاهی ندیدند او را همالازیرا که بد کودکی خردسال