گنج

بخش ۶۷ - پادشاهی یزدگرد

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۳ بیت
چو شد پادشاه بر جهان یزدگردمغان را سراسر همه کرد گرد
بدیشان چنین گفت کز بخردینبایست هشتن ره ایزدی
گر اندر جهان داد بپرا کنیمهمان به زبیداد گنج آکنیم
بد و نیک چون هر دو می بگذردخنک آن که گیتی به بد نسپرد
نباید به مردم بدی پیشه کردبه نیکی همی باید اندیشه کرد
اگرچه یهود است و ترسا کسینباید که آزرده گردد بسی
بکوشیم و پیوسته داد آوریممبادا زبیداد یاد آوریم
بزرگان بر او خوانده اند آفرینکه بی تو مبادا کلاه و نگین
در ایام او بود ارکادیوسبه روم اندرون صاحب پیل و کوس
پسر بود او را یکی خردسالکه خواندش تیودوز فرخنده فال
یکی نامه بنوشت نزدیک شاهسپردش تیودوز و گنج و سپاه
که چون روزگار من آید به سرتو خوانی تیودوز را چون پسر
چو او مرد شاه جوانمرد گوبسی نیکویی کرد با شاه نو
کشیشی که بد نام او ماراتاسسوی شاه آمد زبهر سپاس
بسی آفرین کرد و بنواختشبه نزدیک خود جایگه ساختش
در ایران هر آن کس که ترسا بدیزنازش سرش مهر فرسا بدی
مغان را به دل آمد از شاه کینبزه گرش خواندند و ناپاک دین
چو سی سال از شاهیش شد فزونز بینی یش بگشود یک روز خون
سوی چشمه سویی گرایید زوددر آن جایگه کرد گیتی درود
یکی کودکش بود با فرو هوشکه بهرام یل کرد نامش سروش
سپردش به دست شه تازیانکه آموزدش راه سود و زیان
چنان گشت بهرام فرخ سرشتکه از هر کسی در هنر برگذشت
به نزدیک منذر همی زیست شادنیاورد جز گور و نخجیر یاد