گنج

بخش ۵۰ - نامه دارا به اسکندر و پاسخ آن

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۶ بیت
چو بر چرخ گردون رسید افسرشیکی نامه آمد زدارا برش
نبشته بدو اندر آن خوب و زشتبه دوزخ بیامیخته از نهشت
گر این گونه رفتار جز سرزنشنیابند شاهان برترمنش
زپوشیده رویان چه خواهی همی؟جز از آن که نامش بکاهد همی
همه ملک سیروس و اسفندیارکه بگرفته اسکندر نامدار
بدو باز مانم سراسر زمینببخشیم و پس در نوردیم کین
تو هم گر پذیری نباشد شگفتنباید جهان جوی را کین گرفت
سزد گر بسازیم و پیمان کنیمدل از جنگ جستن پشیمان کنیم
سکندر بدان نامه پاسخ نگاشتدرختی زکین نبی هم بکاشت
زکار زریر مهین یاد کردکه از ملک یونان برآورد کرد
دگر گفت دارم فر ایزدیبپوشیده رویان نخواهم بدی
مبادا چنین هرگز آیین مننباشد جز از مردمی دین من
به گنج تو ما را نیامد نیازکه از جور و بیداد گشته فراز
سراسر همه بوم ایران مراستهمان گنج و گاه دلیران مراست
که من هستم از پشت اسفندیارترا کس ندانست بیخ و تبار
مرا با تو جز کین و پیکار نیستکه پاسخ و روز گفتار نیست