گنج

بخش ۴۲ - فتوحات اخواست در فلسطین و مصر

بیاراست پس خویشتن، جنگ رابه خون تیزتر کرده بد جنگ را
سپهدار خود شد به نفس نفیسنخستین بیامد به سوی فنیس
جهان جوی منتور آمد برشبه جنگ اندرون گشت چالش گرش
به صیدون یکی آتشی برفروختهمه شهر صیدا سراسر بسوخت
به دریا بسوزاند کشتی همهچو گرگ اندر آمد میان رمه
بترسید زو رودس و شیپر و تیربه زنهار رفتند زی اردشیر
سپهدار از آن جا سوی مصر تاختدگر باره آن ملک تسخیر ساخت
وز آن جا به بابل درآمد دلیرسپهدار او بود منتور شیر
نوازش همی کرد او را فزونکه بودیش در جنگ ها رهنمون
ازو خواست با صد نیازکه بخشد بدو پادشه ارتباز
که شوهر همی بود خواهرش راهمان نیز ممنون برادرش را
مگر این دو سردار با فر و زیبپناهنده بودند نزد فلیب
ببخشیدشان شاه و آورد بازهمان گرد ممنون و هم ارتباز