بخش ۴۱ - شاهنشاهی اکوس (اخواست)
اکوس اندر آمد به تخت مهینشست از برگاه شاهنشهی
ستمکار و بدکار بود آن پسرهمی خواند خود را بنام پدر
به شهنامه اخواست خواند ورایکی گرد نوخاست داند ورا
زبانش چنو خنجر تیز بودبسی تند و چالاک و خونریز بود
همه دوده ی پاک اسفندیاربکشت و برآورد از ایشان دمار
بسی از بزرگان ایران بکشتکزایشان سخنها شنیدی درست
در ایام او اهل سیدون و تیرهمان نامور ارتباس دلیر
بشورید و کردند بس سرکشیزهر سو نمودند لشکرکشی
ز شیپروس و رودس سپاهی دگربه همراه منتور پرخاش خر
به یاری بر تیریان آمدندبه پیمان سود و زیان آمدند
فرستاد شه آذر و فوسیونابا لشگری از ستاره فزون
که سازند بر دشمنان کار سختولیکن دگرگونه گردید بخت
شکست اندر آمد به ایران سپاهزاندوه لشکر بجوشید شاه