بخش ۳۳ - شاهنشاهی زریر ثانی و شغاد برادرش
پس از وی زرکسیس بر شد به گاهکه او بود فرزند مهتر زشاه
مگر مادرش بود داماسپینژادش همی بود گشتاسبی
همانا برادرش بودی شغادکه از بابل و کلده بودش نژاد
به یونان زبان چون سخن راندندورا سغدیانوس می خواندند
حسد برد آن بدگهر بر زریردو ماه از پس مردن اردشیر
به همراهی خواجه ناسپاسکه نامش همی بود فارناسیاس
به گاهی که شه مست بودی به خواببکشت و بیفکند در چاه آب
خود آنگه به تخت مهی بر نشستیکی تیغ زهر آب داده بدست
همان خواجه باوفای زریرکه باکور خواندش همی اردشیر
گرفت و به خاکش بیفکند زارهمی ساخت پس پیکرش سنگسار
سپاهی ازو روی برکاشتندهمه تخم کینش به دل کاشتند
برادرش کو بود در باخترهمی خواست آرد زمانش به سر
جهان جوی را بود اخواست نامکه داراب نیزش همی خواند نام
ز کار شغادش خبر چون رسیدیکی لشکر از باختر برکشید
چو داراب آمد به استرخ بازهمه لشکر آمد سوی وی فراز
به جایی که خوانند دارا بگردکه دیوار شهر اندر آورد گرد