بخش ۳۲ - جنگ های اردشیر در مغرب
وزان سو چو از مصر پرداخت شاهبه یونان فرستاد از نو سپاه
سپهدارشان ارتباز دلیرکه لیدی بدو داد فرخ زریر
تباک آن یل نامدار گزینبد آگاه از کار یونان زمین
که چون کشته شد نامور مهرنوشبه افسون آن مردم زرق کوش
چنین رای نیک آن سپهدار زدکه خرس و مگس را به هم افکند
همی تیز کرد آتش فتنه رابه هم ریخت اسپرته و آتنه را
به هم چون در انداخت آن هردوانبه خاک اندر آمد سر جاودان
تمیستوکل کو بد به دریا امیربه زنهار آمد بر اردشیر
شهنشه بپرسید و بنواختشبه نزدیک خود جایگه ساختش
زخون برادر نیاورد یادزیونان یکی بندر او را بداد
وز او شاد ماندند قوم یهودکه بس نیکویی ها برایشان نمود
همان شهر سارو به سر آوریدکه دارا به گردش حصاری کشید
یکی انجمن کرد دانش به نامچهل سال بد در جهان شادکام