شمارهٔ ۳
ای نگین جم و تاج کی و اورنگ قبادای در دولت و کاخ شرف و درگه داد
ای بهشتی که تو را کرده مه آباد آبادهمگان راز من امروز بشارتها باد
کاینک از تارک و انگشت شهنشاه عجمشرف اندوزد دیهیم کی و خاتم جم
تاج کی زیب سر شاه جهان خواهد شدفرق شه زینت دیهیم کیان خواهد شد
پرده بازی به پس پرده نهان خواهد شدجنگ و ضدیت ملی ز میان خواهد شد
موقع وحدت مشروطه و استبداد استجمع این هر دو مپندار که از اضداد است
زان که در هر صف و هر ملک به هر عهد و زمانمردم دهر به سوی دو طریقند روان
آن یکی راست نظر سوی بزرگان و مهاندیگری راست عقیدت که بشر شد یکسان
کیش اشرافپرستی بود از رسطالیسوین تساوی بود از فکرت دیمقراطیس
اهل ایران که ز نیرنگ و خدیعت بریاندهر متاعی را از سادهدلی مشتریاند
سود و سرمایه نسنجیده به سوداگریاندصادق و صافی و بیغش چو زر جعفریاند
نه دمکراسی داشته و نه سوسیالیستدو گروهند ولی مقصدشان بس عالیست
فرقهای راست عقیدت که در این عالم خاکداد باید که از او رخت ستم گردد چاک
خسرو دادگر با هنر با ادراکآیتی باشد از آن داور بخشنده پاک
شاه عادل به صف گیتی ظل الله استدلش از پرتو الهام خدا آگاه است
فرقه دیگر گویند چه بیداد و چه دادباید اندر خط شاهان سر تسلیم نهاد
ایزد پاک جهان را ز شهان کرد آبادهست ازین روی جهان بنده و شاهان آزاد
سرزمینی که در آن شاه نباشد خوار استآسمانی که در آن ماه نباشد تار است
لله الحمد یکی شد سخن هر دو گروهصلح کردند و بشستند غبار اندوه
زین شه با خرد دادگر دادپژوهپرتو داد درافتاده به دریا و به کوه
شهپرستان را شاهیست فروزندهنژاددادجویان را باشد ملک کرسی داد
آفتابیست در این چرخ مبینش ماهیفیلسوفیست بر این تخت مخوانش شاهی
عالم با هنری خسرو کار آگاهیملک با خردی شاه عدالتخواهی
پیش شاهان شه و نزد علما دانشمندسیرش شرعشعار و سخنش عقلپسند
هله ای شاهپرستان به زمین بوس دهیدبوسه بر پای سریر جم و کاووس دهید
گوش بر غرش طبل و دهل و کوس دهیدعرض فخر و شرف و غیرت و ناموس دهید
کاین شهنشاه سزاوار پرستیدن ماستشاه عادل را گر ما بپرستیم رواست
اولین شه که پی داد نهاد اندر ملکمهرداد است که شد بانی داد اندر ملک
چون شد آن دادگر نیکنژاد اندر ملکوارث تخت جم و تاج قباد اندر ملک
کاخ شوری و سنا کرد بنا در ایراننام این هر دو گلستان شد و کنگاشستان
این بنا را ملک شرق به همچشمی رومهشت تا قدرت خود بر همه سازد معلوم
ساخت قصری چو بروج فلکی در آن بوماهل شوری را بنشاند در او همچو نجوم
برتری یافت از آن بر دول بیرونیچیره شد بر ملک رومی و ماکادونی
خسرو ما سومین پادشه دادگر استکه از او دولت مشروطه به آیین و فر است
اولین شاه شه اشکانی والاگهر استدومین شاه مظفر ملک نامور است
مهرداد سوم است این شه فرخندهنژادکه رخش غیرت مهر است و دلش مخزن داد
روم و لاتین را زین پیش سناتو بوده استسالها در سر این کار هیاهو بوده است
مردمان را به سوی پارلمان رو بوده استآتن از فکر سلن غیرت مینو بوده است
شاکمونی به صف هند و به چین کنفسیوسملک را زیور بستند ز قانون چو عروس
شد موسی به شهی نامزد از خیل رسلکوفت در گنبد سن حدره به اعزاز دهل
زان سپس رست در این باغ ز هر گلبن گلاز عرب «حلف» به جا ماند و «قُرُلتی» ز مغول
تا کرمویل برافروخت ز مشروطه چراغمرغ آزادی شد نغمهسرا در صف باغ
شاه ایران پس قرنی ز عدالت دم زدرایت عدل مظفر به فلک پرچم زد
خیمه داد در ایوان بنی آدم زددست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
جست از پرتو احمد فلک عدل ضیاداد یزدان به نبیره کمر و تاج نیا
هرکه در ایران با فخر و شرف باشد جفتنایب السلطنه را شکر و ثنا خواهد گفت
که بسی سال پی خدمت این خلق نخفتگرد غم با مژه از چهره این ملک برفت
تاج شاهی را برداشت هشیوار و دلیرهمچو بهرام ز چنگال و ز دندان دو شیر
به سر دست نگه داشت که اندر سر شاهنهد آن تاج چو بر فرق فلک افسر ماه
هر که بر همت و بر غیرت او کرد نگاهگفت لاحول ولا قوة الا بالله
یک تن و این همه فن یک سر و این مایه خردقدرتی کرده در این خلقت شایان ایزد
شاه میخواست نهد تاج و زند تکیه به تختباد میخواست که بیرون کشد از ریشه درخت
حجت بالغه کند از تن هر باطل رختسستعهدان را مالید به سرپنجه سخت
کنیت احمدی آمد به هواخواهی اسم«نایب السلطنه» شد جان شهنشه را جسم
لله الحمد بود فال شهنشه فیروزکه به سر تاج فریدونی ننهاده هنوز
فتنه داخله را نایره افتاد ز سوزمژده عیش به گوش آیدمان روز به روز
نشنیدیم جز این شه به جهان شاه دگرکه بود نزد رعیت چو دل و جان و جگر
عنقریب است که این شاه بر اورنگ نیاتکیه سازد فتد بر همه آفاق ضیا
وارث تاج کیان گردد و سالار و کیاپست گردند درختان بر سروش چو گیا
نایب السلطنه فارغ شود از زحمت و رنجبسپارد به خداوند جهان دولت و گنج