شمارهٔ ۶
بنام خداوند هر بود و هستنگارنده نقش بالا و پست
فروزنده گوهر آفتابطرازنده پیکر خاک و آب
خدائی که بخشید تن را خردروان را همی با خرد پرورد
ز ما باد پیغمبرش را درودکه شد ایزدی نامه بر وی فرود
ابوالقاسم ص آن احمد مصطفی صخداوند دیهیم و تخت صفا
جهان روشن از پرتو دین اوزمین خرم از آب و آیین او
گر او تن بدی ما سوی پیرهنور او جان بدی انبیا جمله تن
مرا ای خداوند دیهیم و گاهچنان دان که هستم کم از خاک راه
بفرسا تنم با پی پاک خویشبیاویز جانم ز فتراک خویش
بمهر علی جانم آکنده دارغمانم ز خاطر برآمنده دار
ز مهرویم سینه پر نور کندلم روشن از نخله طور کن
جزاک الله ای شیر پروردگاراز آن دست و بازو که خستی بکار
وز آن پنجهائیکه با نره دیوزدی در بر تخت کیهان خدیو
به تیمار دین سخت بستی کمربماندی بسی دیر بیخواب و خور
درود خدا باد بر جان توبر آن رشته درو مرجان تو
بر آن همسر نازپرورد توکه مهرش بدی داروی درد تو
بر آن یازده سرو بالا فراخکه توحیدشان برگ و تقوی است شاخ
توئی آن همه شاخ را بیخ و بنز گفت تو رانند یکسر سخن
بویژه علی بن موسی الرضاامیر قدر حکمران قضا
که این بنده سالی است در کوی اوچو مستسقیم بر لب جوی او
زلال خضر نوشم از همتشسکندر نشان باشم از دولتش
بنیروی آن شاه والا رهینوشتم یکی نامه با فرهی
در آن نامه در حضرت کبریاقوی کردم آیین فرخ نیا
چو سالی ازین نامه بر شد فرازکهن گشت و نو کردم اینک طراز
هم ایدون برانم در این سال نیزکه آرم عروس سخن را جهیز
به نیروی این چارده نور پاکازین نامه روشن کنم روی خاک
هنرهای مردانه آرم بکارز من کوشش و یاری از کردگار