شمارهٔ ۵ - دیباچه
چو دانا ز گنجینه در باز کردبنام خدا نامه آغاز کرد
خدائیکه در مغز هوش آفریدبتن آدمی با سروش آفرید
روان را بدانش ستایش نمودسخن را ترازوی دانش نمود
سپس خامه را با زبان جفت کردنی گنگ را داور گفت کرد
از او یافت و خشور یزدان پرستکلید در گنج دانش بدست
محمد چراغ خرد گسترانخداوند و سالار پیغمبران
که با نامه آسمانی بخاکفرود آمد از نزد یزدان پاک
در آن نامه از راز هر تر و خشکبپا کند ناف جهان را بمشک
ایا خواجه از داور هست و بودبجان تو و خاندانت درود
بر آن پیشکار جوان مرد توبر آن دختر نازپرور تو
بر آن پیشوایان با فرو دادکه دارند از شیر یزدان نژاد
همه وارث تاج و تخت تواندهمه میوه های درخت تواند
بویژه علی بن موسی که هستمرا دامن مهرش اندر بدست
برد آسمان بر زمینش نیازکند کعبه در آستانش نماز
بفروی این نامه را ساختمبامیدش این نکته پرداختم
که او در جهان پادشاه من استز نیرنگ اختر پناه من است
چو کردم ز خاکش پر از نافه مغزهمه کار من گشت ستوار و نغز
بریدم بسی بندهای شگرفبرون آمدم از بن چاه ژرف
بنام تو ای شاه گردن فرازنمودم من این پارسی نامه ساز
پی آنکه بنیاد آیین و کیشدر او زنده سازم بنیروی خویش
کنم تازه آیین شرع کهنبراندازم از مشرکان بیخ و بن
چنان خواهم از همت راد تووز آن داد و بخش خدا دادتو
که تا هست گردنده گردون بپایز من ماند این نامه اندر بجای