شمارهٔ ۳۰ - اولتیماتوم روس به ایران و تجاوزات او در سرحدات ایران
چو همراز شد روس با انگلیسهمانند خالیگر و کاسه لیس
به بستند پیمان مهر استوارکه با هم نباشند زنهار خوار
نخست از در کینه روس دژمبه پیمان ایرانیان زد قلم
بسی کار نستوده فهرست کردبه دربار ایران پروتست کرد
وز آن پیش کز رازداران تختبر او پاسخ آید گفتار سخت
بدریا فرستاد فوجی گرانبه گیلان و گرگان و مازندران
که شیران آن بیشه را از کنامبرانند وزیشان نمانند نام
دلیران آن بوم را بی گناهرود سر به دار و شود تن به چاه
سپاه دگر شد ز راه ارسبه گلزار تبریز چون خار و خس
که باغ از ریاحین بپرداختندچمن را ز مرغان تهی ساختند
شکستند درهم قد سرو بننهال نو و شاخسار کهن
بزرگان دین را در آن گیر و دارکشیدند بر دار و کشتند زار
دگر ره چگویم که بیداد روسچها کرد از کینه در مرز طوس
همانا زبان گنگ شد خامه لالندارم دل گفت و تاب مقال
که شد تیره از توپ دشمن فضابه بار علی بن موسی الرضا
در آن باغ بارید باران مرگز تنها فرو ریخت سر چون تگرگ
بنالید چرخ و بلرزید عرشزمین را بهم در نوردید فرش
به مینو خبر برد روح الامینرسول خدا زین خبر شد غمین
پیمبر بسر زد علی ناله کردز خون چشم زهرا س زمین لاله کرد