بخش ۷ - فرستادن قاصد بداین برای احضار میرزا یحیی پسر حسن خان
وز آن سو فرستاد خان اجلیکی قاصدی تند پا چون اجل
به داین به نزدیک یحیای رادکه ای برمکی رأی فرخ نژاد
برو زود در عرصه خانقاهبه همراه این پهلوانان بگاه
بیارای پنهان یکی لشگرییکی شورش افکن به هر کشوری
سران سپه را سرافراز کنبمردانگی جنگ را ساز کن
زد این ببر چند تن پهلوانکه باشند صاحبدل و نوجوان
پسر باش و کار پدر راست کنپس آنگه زر و سیم درخواست کن
اگر فتح کردی در این کار زارببستی عدوی و گشادی حصار
همه رایگان نقد آنجا تراستهمه شایگان گنج یغما تراست
ترا باد صندوق و یخدان و فرشنجوید کسی از تو تاودان و ارش
جوانمرد یحیای فرخنده بختاز این مژده شد شاد و خندید سخت
طلب کرد آن پهلوانان گوفرو خواند آن نوجوانان نو
دلیر قوی پنجه عبدالمجیدکه گیتی چو او پهلوانی ندید
علی کوهی و عبدل و خانلراهمان مهدی گرد جنگ آورا
پس آنگاه بخشید تشریفشانببستند اندر کمر کیفشان