بخش ۴ - نالیدن حسنخان حضور ظل السلطان
ستمدیده برداشت فریاد و آهکه ای رفته عدلت ز ماهی بماه
ز جفتم که با ناله جفت آمدمشب و روز بی خورد و خفت آمدم
مرا جفت بیگانه خویش گشتکه در آشنائی بداندیش گشت
مرا یار بی مهر ازکید دهرچنان مار بی مهره افکند زهر
نشاید بعهد تو ای پادشاهباین فر و نیرو و تاج و کلاه
که کدبانوئی کدخدائی کندکه خرمهره ای کهربایی کند
پریشان کند برگرا زردیشزن آن به که نبود جوانمردیش
شها دارم اندر سخن تاب و پیچبر این خسته این ظلم مپسند هیچ
که می بگذرد بر من امروز روزبماند بر او تا ابد آه و سوز