گنج

بخش ۲۲ - گریستن اهالی مشکو در فراق بانو

همه اهل مشکو ز جا خواستندمیان را به خدمت بیاراستند
کنیزان سیمین بر سر و قدغلامان مه طلعت با خرد
ز رخسارشان ماه تابان خجلز رفتارشان سر و بستان به گل
بگفتند کای بانوی کامجویاز این پس دل غمگساران مجوی
بگفتند کای ماه گل چهر ماچرا دیده پوشیدی از مهر ما
چسان بی فروغت بمانیم ماشکیب از تو کی می توانیم ما