گنج

شمارهٔ ۹۸

قافیه: انمهرگز۸ بیت
خسروا کرده فلک خوار و زبونم چندانکه برون آمدن از خانه ندانم هرگز
خاک در دیده ام افشانده حوادث آنسانکه بجز اشک بصر زو نفشانم هرگز
ور ازین سخت ترم چرخ گلو بفشاردراز دل در بر دونان نتوانم هرگز
جان دهم پیش تو کم خواجه والا گهریغیری ار جان دهدم می نستانم هرگز
تو خداوند و ولینعمت و مولای منیغیر ذکر تو به لب قصه نرانم هرگز
سالها زیر درخت کرمت زیسته امدامن فضل تو از کف نرهانم هرگز
نوعروسی که درین حجله پی مدح تو رفتپیش اغیار مر او را ننشانم هرگز
شرح غم با تو کنم گوش دهی یا ندهیجز تو با هیچکس این قصه نخوانم هرگز