گنج

شمارهٔ ۹۵

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: وز۱۵ بیت
آمد نغز و هژیر و فرخ و فیروزاضحی و عید غدیر و جمعه و نوروز
گشته برابر چهار عید مبارکآمده از پی چهار طالع فیروز
چار نوید امید و مژده شادیچار شب جان فزا و صبح دل افروز
بیشتر از پار شد غنیمت امسالخوبتر از دی رسید نعمت امروز
ساخته سنبل کمند طره ی پیچانآخته نرگس خدنگ غمزه دلدوز
نیم شب آمد به باغ مرغ شب آویزوقت سحر رفت در چمن، چمن افروز
برد عجوز ارچه سخت، سخت کمان بودلیک سته شد ز جنگ دشمن کین توز
خست و به فتراک بست هر چه غم و سوگجست و به همراه برد آنچه غم و سوز
بدرقه ی وی بتا به روی بهارانآتشی از آن شراب لعل برافروز
دانه خال سیاه کنج لبت راجای سپند اندران شراره فرو سوز
شهد بقا با شراب عشق بیامیزسر وفا از ادیب عقل بیاموز
افسر کبر و منی به گوشه ای اندازوز در سلطان عشق توشه ای اندوز
بوالحسن آن شه که از عنایت و باسشمهر جهانتاب زاد و برق جهان سوز
چرخ ازو چرخ گشت و خاک ازو خاکشام بدو شام گشت و روز بدو روز
صبح دوم از شمایلش طرب افزاعقل نخست از فضایلش خرد آموز