گنج

شمارهٔ ۸۹ - فکاهی

قافیه: ور۱۴ بیت
به و لله و به با لله و به تا للهبسی جز کلام الله پر نور
به الیاس و به خضر و دشت کنعانبه موسی و شب تار و که طور
به تخت کیقباد و تاج جمشیدبه نور بامداد و شام دیجور
به صلصائیل و میکائیل و جبریلبه عزرائیل و اسرافیل و ناقور
به خوف زندگان ازحمله مرگبه هول مردگان از نفخه صور
به حق آن سر نمروک حیدربه روح والد مرحوم مبرور
به آن شاه چراغ و سوی سلمانبه آن موم سفید و شمع کافور
به یال ذو الجناح و گوش غضبانبه تنگ دلدل و قشون یعفور
به اندرزی که در دشت فلسطینز خر بگرفت بلعم پور با عور
که گر مدیون این وجهم خداوندکند با بت مرا در حشر محشور
ازین گفتار قاضی خشمگین شدبه صد تلخی برآورد از جهان شور
به فریاد بلند سهمگین گفتکه این انکار هست از عاقلان دور
پس از اقرار انکار تو بیجاستمیفکن عامدا خود را بمحظور
بده یا رد دعوی کن به برهانکه غیر از این دو شرعا نیست دستور