شمارهٔ ۶ - ذیل تصویر خود در مدح نقش نقاش نوشته
حبذا نقشی که بنمود آشکارامیر خضر آساز کلک چون مسیحا
میرزین العابدین نقاش ایرانکش همی خوانند مردم میر آقا
آنکه کلکش ناسخ ارژنگ مانیوانکه نقشش برشکسته تنگلوشا
گر عصا را اژدها کرده است موسیور ز آب و گل بسازد مرغ عیسا
بندگان حضرت نقاش باشیکلک بی جانش کند صد مرده احیا
بر ستاره خط و بر گردون سطارهبرنهد تا راستی سازد هویدا
گوئیا پرگار او را دیده گردوناقتباس از وی نموده شکل جوزا
خامه اش بر آب اگر نقشی فشاندثبت گردد نقش چون بر سنگ خارا
خصم اگر آغاز فرعونی نمایدکلک موئینش بر آید چون چلیپا
صفحه ای آراست از خوبی و پاکیروشن و دلکش چو صفحه طاق مینا
نقش من بر وی چنان بنمود ثابتکاندر اورنگ چهارم رنگ بیضا
صورت این بنده را بنگاشت نوعیکه شرافت یافت آن صورت به معنا
رغم مشائی و اشراقی گمانمکاید این صورت مقدم بر هیولا
الحق از کلک متینش داد جانیبر تن بی جانم آن فرخنده مولا
گر ندانی کیستم بشنو که گویمنام خود با نسبت اجداد و آبا
نام میمونم محمد صادق آمدبن حسین بن محمد صادق اما
در حقیقت گر نژادم باز خواهیشبل احمد سبط حیدر نجل زهرا
مسکنم داین شد از ملک فراهانمولدم در گازران از ملک شرا
گاه میلادم شب نیمه محرمکوکبم شمس است و طالع برج جوزا
زاده قائم مقامم لیک باشدخامه ام قائم مقام کلک قسطا
تا رقم زد کلک نقاش خجستهبر ورق این نقشه میمون والا
خامه بر تاریخ تصویرش رقم زدنقش نقاشی نمود این صنع زیبا