گنج

شمارهٔ ۴۹

قافیه: مشد۱۱ بیت
چو سالار دولت پی جنگ ملتبه دزدان و بی دولتان معتصم شد
چنان تاخت در کین که بر اهل غیرتقتالش همی فرض و دفعش مهم شد
در قرمسین تا بن ساوه یکسربه دزدان بیدادگر منقسم شد
همی خواست خامش کند نور حق رانیارست چون کردگارش متم شد
بامید دوشیزه ملک لختیفرو خفت و در خواب خوش محتلم شد
ز بس کرد بیداد و نامردمیهاتو گفتی که داد از جهان منعدم شد
پی کیفرش بختیاری دلیرانبه فرمان آن داور منقسم شد
میان ری و ساوه بنیاد عزمشز گرز دلیران ما منهدم شد
چو بادی که در معده ملک پیچداهم بود آقا در آخر اهم شد
که هم رشته دولتش منفصل شدکه هم عروه شوکتش منفصم شد
«امیری » بسال فرارش رقم زد«ابوالفتح سالار چین منهزم شد»