شمارهٔ ۴۸ - ادیب الممالک
در سفر دوم که بآذربایجان آمده بودم این قطعه را از تبریز به کردستان خدمت خداوندزاده آقای عبدالحسین خان امیر تومان که به سالارالملک ملقب است و ایالت کردستان به وی مفوض می باشد فرستادم و در آن بر سبیل مطایبه اشعاری است بر اینکه میرزاعلی اکبر وقایع نگار که خود را در این دولت بقلب صادق الملکی ملقب کرده اسم مرا که صادق است به تقلب فرا گرفته.
خدا یگانا از دستبرد چرخ دغلسه سال نام من از نامه ی جهان گم شد
چو از صحیفه ایام محو شد ناممدلم چو دیده ز اندیشه در تلاطم شد
برای یافتن وی بدست باد صباکتابتم به خراسان و ساوه و قم شد
نشان نیافتم از وی به هیچ شهر و دیارشرار آهم ازین رو به چرخ هشتم شد
سپس شنیدم کس برده خواجه افسر کردبدان مثابه که خود نیز در توهم شد
گرفته نام مرا از برای خویش لقبوزین شرف به همه خلق در تقدم شد
دلم بسوخت از این درد و دود ازو برخاستچنانکه دیدی آتش بخشک هیزم شد
غمین شدم که چرا کرم پیله افعی گشتسته بدم که چرا عنکبوت کژدم شد
چگونه خود را صادق کند خطاب کسیکه او مکذب نصب امیر در خم شد
هر آنکه بشندی این قصه در تحیر ماندهر آنکه برخواند این نکته در تبسم شد
نبشتمش که خدا را بخویش نام مرامبند زانکه نخواهد شعیر گندم شد
پلنگ باید سیاح کوه سهلان گشتنهنگ باید مساح بحر قلزم شد
ز نام نیکان کس نیکنام می نشودببایدت پی نیکان گرفت و مردم شد
به عجز و لابه ام آن سنگدل نبخشود ایچبلی به بره کجا گرگ را ترحم شد
جواب من همه از خامه اش سکوت آمدسلام من همه در حضرتش علیکم شد
چو بود جایش در آستان میر اجلکمینه نیز در آنجا پی تظلم شد
وصول بنده و آهنگ وی به رسم فرارقرینه گشت و سر گاو رفته در خم شد
بسوی خانه خود شد ز آستان امیرز خوان نعمت در بسترم تنعم شد
خدایگانا بهر خدا اگر روزیبه چرخ کاخ تو هم سلک عقد انجم شد
بگیر نام رهی را از او و باز فرستکه مر ترا به هزاران چو وی تحکم شد
وگر به محضر شرعم روان کنی گویمز کره گی خرک لنگ بنده بی دم شد
و گر به من ندهد گوش هوش خواهد دیدکه عنقریب دو گوشش جریمه دم شد
پی مطایبه این طرفه چامه بربستماگر چه بر صفت تسخر و تهکم شد