شمارهٔ ۳
خدایگانا من بنده آنکسم که بصدقفریضه دارم بر خویشتن سجود ترا
تو آن کسی که به تحقیق آفریده خدایپی نمایش انصاف خود وجود ترا
من آنکسم که بسی با شتاب پیمودمدراز نائی و پهنای بحر جود ترا
تو آنکسی که به اقبال و بخت کرده قرینستاره حزب ترا آسمان جنود ترا
من آنکسم که بنانم به صد زبان باشوقسروده تعنیتی موقع ورود ترا
تو آنکسی که نگردد گسسته حبل امیدز دامن کرمت دشمن عنود ترا
من آنکسم که مدام آرزو همی کردمدرون دیده قیام تو و قعود ترا
تو آنکسی که ندارد قضای چرخ کبودتوان آنکه تجاوز کند حدود ترا
منم که دست از کار رفت و کار از دستشدم چنانکه همی خواستم حسود ترا
توئی که کارت بر پای گشت و پای به چرخسعادت فلکی بنده شد سعود ترا
چو زند فضلت نار القری برافزوزدز شاخ طوبی حور آورد و قود ترا
خدا گواست من ای خواجه طاعت آوردمز روی صدق غیاب تو و شهود ترا
تو گر فرامش سازی عهود سابقه اممن آن نیم که فرامش کنم عهود ترا
ز قید بندگی از تن رها شود هرگزرها نخواهد کردن دلم قیود ترا
گرم پذیری یا خود برانی از حضرتنخواهم ایچ به گیتی مگر خلود ترا