گنج

شمارهٔ ۲۴۰ - از عبدالعلی خان نامی پالتو خواسته

قافیه: و۱۱ بیت
ولی نعمتا ای که مهر کفترباید ز ماه درخشنده ضو
کمالت چو کوه متین دیر پایخیالت چو ماه معین تندرو
ثریا بود خوشه آسماننموده ز گشت عطایت درو
بخاک درت هست عرضی مراگرت التفاتی است یکدم شنو
تو دانی که این بنده را هیچ نیستجز این دل که دارد بنزدت گرو
دگر راه دوری که دارد به پیششب و روز باید نهد پا بدو
ز سرما شود سینه اش چاک چاکز سختی شود ناف کاهش جدو
شب از سوزش این دم شهریاربسوزد تنش همچو پشم از الو
که گردم به لطف تو مستظهراشود بر تنم جامه عیش نو
الا تا بود روز بهتر ز شبالا تا بود ماست کم از پلو
عدوی تو گندم صفت زیر آشحسود تو در کام حیوان چو جو