گنج

شمارهٔ ۲۲۴

خدایگانا ای آنکه شاهد ظفرتبکاخ بخت قرین با عروس اقبال است
ز سعی و همت و رای تو ملک و دولت و دینهژیر و فرخ و فرخنده و قوی حال است
رخت معاینه ماند بآفتاب منیردلت چون قلزم و دستت چو ابر هطال است
به پیش بحر عطای تو ابر قطره شودبر ترازوی جود تو کوه مثقال است
به حضرت تو رهی را شکایتی پنهانز چاکران درت بر سبیل اجمال است
در آن برات که فرمودیم بخازن جیبعلی الدوام پی دفع وقت و اهمال است
حریف پنجه این پهلوان مردافکننه گیو گودرزستی نه رستم زال است
مرا تقاضا زین کس که آبرویش نیستدرست بیختن آب جو بغربال است
بخاک پای عزیز تو ای شه از کم و بیشجز این حدیث نرانم که جزو امثال است
نصیب ما به جهان دوغ و ترب هم نشودکه صرف جیب خداوند دست بقال است