شمارهٔ ۱۷۰ - در نکوهش شاعری که یک خان بختیاری را مدح گفته بود
ای ستاده به بزم تحقیقتپور سینا و پیر فارابی
بنده خامه و ضمیر تو شدقلم و رای صاحب و صابی
از شمیران ترا به ری آوردگردش آسمان دولابی
تا بر این بنده ارمغان آریاز ره لطف صحنی از آبی
چون زنخدان شاهدان و برنگچون رخ زاهدان محرابی
زرد چون روی عاشقی محجوراز رخ ورد و لعل عنابی
پرتو افکند بر دریچه منآفتاب سخن ز مهتابی
خواندم از گفته ات دو بیت که بودرشک شعر جریر و عتابی
زنده کردی در آن بیان شگرفاستخوان ادیب خندابی
زر دانش به بوته سخنتپاک شد همچو سیم تیزابی
بز دشتی و گاو کوهی راگذرانیدی از سگ آبی
ای برادر بر این لطیفه نغزباش بیدار اگر نه در خوابی
شعر تازی به لر مخوان و مپوشخرقه خز به کرد سنجابی
پیش لر هست شعر تازی چونپیش نازی نگار صقلابی
یا چو فرقان به گوش مؤبد پارسیا اوستا به سمع اعرابی
منتهی مدح گرگ آن باشدکه ستائی توأش به قصابی
ور به چوپانیش کنی تصدیقزشت باشد چو نیک دریابی
تا دهد در مذاق گرسنگانطعم جان شیردان و سیرابی
تا به دیوان خراج ملک رسدبیشتر از منال اربابی
باش در حوض های بلورروز و شب در شنا چو مرغابی
مطرب عشق خواندت در گوشنغمه بوسلیک و رهابی