گنج

شمارهٔ ۱۵۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازه۸ بیت
ایا نسیم صبا با وزیر داخله گویکه ای فکنده به گیتی ز دانش آوازه
از آن پس که پراکنده گشت دفتر ملکز فکر روشن پاک تو یافت شیرازه
رهی به بارگهت قطعه ای فرستادمکه یافت روی عروس سخن،از آن غازه
برای پاسخ آن قطعه دیرگاهی شدکه تو به غفلتی ای خواجه، من به خمیازه
کنون به علت تأخیر آن جواب مرارسیده است به خاطر حکایتی تازه
گمان مکن که رهی نیزه را نموده شلالکه سیم و زر برد از همتت به اندازه
ولی ز لطف تو خواهم سوارکاری گشتکه رام باشد چون بر بلوچ جمازه
دلت خزانه سر باد و سینه گنج گهرتن عدوت بدار و سرش به دروازه