گنج

شمارهٔ ۱۵۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ه۲۲ بیت
ای مجیرالسلطنه از سعدالملکدفتری دارم ز سر تا پا گله
گر بگوئی بنده را کز دامنمدست برکش چون نیم او را لله
پاسخت این است کاندر شرع ماشد صغیران رادیت بر عاقله
می شناسم من ترا بر این گروهسید و قوم و رئیس سلسله
لیک سعدالملک در این دوده هستتلخ چون دربار گندم کاکله
دزدی و کلاشی اندر مذهبشاین یکی فرض است و آن یک ناقله
چشم دزدان از رخ ایشان بردروشنی بعد از وزیر داخله
صبر من اندر بر اطماع ویلقمه ای باشد برون از حوصله
آنچه کرده است او بمن هرگز نکردموش در انبار و گرگ اندر گله
تا بدانی شرح این راز نهانگوش ده آگه شو از این مسئله
از کریمی بنده را ادرار جوددر کف وی شد به عنوان صله
لاجرم هر روز راندم نزد ویقاصدی با ساز و برگ و راحله
بسکه مخلص را قلم خادم قدمدست و پای هر دو شد پر ز آبله
کرد با گفتار تلخم طبع رامساخت بر دشنام سختم تن یله
بر تن او پوست چون چلپاسه شدآنکه در ترکی بود کر تنکله
عنقریبستی که سعدالملک ماافکند در کوه و صحرا غلغله
با سپاهی زفت و قطاع الطریقبا گروهی دزد و طرار و دله
زرگر و کاکاون و بیرانه وندکوسه احمد لوئی جارو تله
حمله ور گردد با بناء السبیلتنگ سازد راه را بر قافله
دست خاتونان ببندد همچو شمرتیر بر طفلان زند چون حرمله
میمکد خون فقیران چون شپشمیگزد تخم غریبان چون مله
از خدا خواهم شبی او را چو موشدست زیر سنگ و دمب اندر تله