شمارهٔ ۱۱۶
سردار مکریان که بدش نام سیف دیناندر هنر متین شد و اندر سخن بلیغ
تیغی کشیده بود بر اعدای ملک و دیناندر نیام کرد قضا آن کشیده تیغ
چون ماه بدر بود و سپهرش هلال کردیا آفتاب بود و نهان شد بزیر میغ
کلک امیری از پی تاریخ رحلتشبا خون دیده و دل بنوشت «صد دریغ »