گنج

شمارهٔ ۱۱۵ - در جواب کسیکه از وی تلخنه دوغ خواسته فرماید

ای آن کسی که گرفته است آسمان شرفز آفتاب کمالت همیشه فرو فروغ
درون مزرع فضل و هنر ز قوس و قزحنهاده کلک تو بر دوش گاو گردون یوغ
نه رعد نزد تویی حکمتی کند سرفهنه ابر پیش تو بی علتی زند آروغ
توئی که در روشت کس ندیده است گزافتوئی که در سخنت کس نیافته است دروغ
ترینه دوغت دادم به جای شهد سخنکه اصطلاح عوامست لفظ تلخنه دوغ