شمارهٔ ۸۰ - عید قربان
بیا که عید عرب جفت شد به عید عجمرسید لشکر نوروز واضحی از پی هم
دو روز فرخ توأم به یکدیگر گشتندچنانکه دولت و دین شد به یکدیگر توأم
لوای آل خلیل و درفش افریدونفراشتند به یک جا بر آسمان پرچم
ز استقامت این هردو آشکارا بینقوام دین عرب را ز شهریار عجم
نخفتم ای گل سیراب دوش تا به سحرز جور گیتی و از ترکتاز لشکر غم
به گوشم آمد از آهنگ مؤذن سحریکه ای ز دور جهان تن نژند و حال دژم
گرت شکنجه کند آسمان، مدار شکنورت خماند پیکر، منه برابر و هم
بگیر باده و بر چرخ دل منه که نماندنه تاج بر سر کسری نه جام در کف جم
غمین مباش ز اوضاع روزگار و ببرپناه بر در سالار دین و کهف امم
خدایگان خراسان علی بن موسیجهان داد و دهش آسمان فضل و کرم
به آسمان و جهانش چسان کنم تشبیهسیاه باد ورق سربریده باد قلم
که آسمان بدرش ذرهایست در بر مهرجهان به حضرت وی قطرهای برابر یم