شمارهٔ ۷۴ - حاجی ملک التجار در جواب نوشته و در دیوان ادیب ضبط است
روزگار زن جلب پرور خرابست ای ادیبچشمه ای از دور اگر بینی سرابست ای ادیب
خون احباب است اندر جام زهرآلود دهرمست پندارد که لبریز از شرابست ای ادیب
ملک دیگرگون و کار ملک دیگرگون بودوعد ساعت را تو گوئی انترابست ای ادیب
زین ثقیلان و گر آنجا نان جهان اندر ستوهخاک لرزان عالم اندر اضطرابست ای ادیب
بسکه طبع آزرده زین آوازها در گوش مننغمه طنبور چون بانگ غرابست ای ادیب
هر که بوسد از دل و جان خاک پای بو ترابورد او یالیتنی کنت ترابست ای ادیب
آنکه گریانست در محراب طاعت تا سحرسخت خندان در صف طعن و ضرابست ای ادیب
کفشدوز آمد به کف انبان، سگ از میدان گریختکو بدانست آنچه او را در جوابست ای ادیب