گنج

شمارهٔ ۷۰ - مرثیه

قافیه: اغ۶ بیت
نوجوان مرا فلک خونِ دل ریخت در ایاغنونهال مرا سپهر کند از بن به طرف باغ
شمعی افروختم که گشت روشن از نور او جهانناگهان صرصری وزید کرد خاموش آن چراغ
ای فقید کمال و فضل ای شهید سنان غماز غمت دیده پر ز اشک بی‌رخت سینه پر ز داغ
در عزای تو قامتم گشت خمیده چون کمانوز فراق تو روز من شد سیه همچو پر زاغ
چون به یاد تو بگروم غافل از خویشتن شومدر پی جان شکر دوم تا کنم مرگ را سراغ
بس که چون لاله بر دلم داغ هجرت گرفته جایگشت تاریخ رفتنت لاله دارد دلی به داغ