گنج

شمارهٔ ۵۸ - اصطلاحات عکاسی

قافیه: ور۱۱ بیت
ای عقل دوربین تو در اولین ظهوربر کرسی ثبوت حقایق فکنده نور
تاریکخانه زمی از عکس چهره اتروشن چنانکه صبح بهشت از جمال حور
ایجاد بر سه پایه گذارد پی وجودحسن بدیع و عشق زکی عقل بیقصور
این هر سه پایه را بتو ظاهر کند مثالتو مظهری و غیر ترا از تو شد ظهور
زیرا همیشه باشد عقل تو دوربینعشق تو با طهارت و حسن تو بی غرور
گشت از چراغ چهره گلگون تو دلمروشن چنانکه دیده موسی ز نخل طور
شد سینه ام چو شیشه حساس کاندر اوعشق تو جا گرفته چو مهر تو در صدور
از دیده تافت نور جمالت درون دلچون پرتوی که از عدسیها کند عبور
عکس رخت به جام می افتاد و شیخ گفتاین است خلد و چهره حور و می طهور
ثابت قدم کسی است که مفتی شود به عشقنزدیکتر به دوست تنی کو ز خویش دور
«بدرا» به معجزات امیری نگر که داشتتن از بر تو غایب و دل با تو در حضور