شمارهٔ ۴۷
پرده یکسو شد و معشوقه پدیدار آمددل در ایوان نظر از پی دیدار آمد
از رخ پردگیان حرم حسن و عفافپرده افتاد و رخ دوست پدیدار آمد
سرو بی کفش و کله مست خرامید به باغگل برهنه تن و بی پرده به گلزار آمد
ای زلیخای جوان زال نوان را بنگربه خریداری یوسف سوی بازار آمد
گوهری را که تو با مایه جان خواستهزال مسکین به کلافیش خریدار آمد
عزت از پرده نشینی مطلب ز آنکه به دهرهر که در پرده گرامی ز برون خوار آمد
بت دوشیزه شود پرده نشین از در شرمشیر مردان را از پرده بسی عار آمد
پرده را عیب نخست آنکه ز نشناختگیدوست با دوست پس پرده به پیکار آمد
آشنایان چو پس پرده نهفتند جمالسر بیگانه برون از پس دیوار آمد
بر رخ عیب سزد پرده و بر چهره زشتلاجرم حق به خلایق همه ستار آمد
چند در پرده و سربسته سخن باید گفتهله ای مستمعان نوبت گفتار آمد
چند باید بزبان مهر خموشی بنهاداندرین بزم که آسوده ز اغیار آمد
یار در خلوت جان با رخ روشن بنشستدوست در خانه دل با دل بیدار آمد
مفتی مدرسه در کنج خرابات نشستزاهد صومعه درد که خمار آمد
عقل با عشق مصاحب شد و هم پیمان گشتحسن از عربده نادم شد و بیزار آمد
دولت اندر پی آسایش درویش افتادصحت اندر طلب راحت بیمار آمد
زهر فرعون هوی راز کرامات کلیمنوشداروی روان از دهن مار آمد
معجز عیسوی و نفخه روح القدسیباطل السحر جهودان سیه کار آمد
پرده از کار چو افتاد و پس پرده نماندراز پنهان هله ای دوست گه کار آمد
راز بی پرده سرائید که در بزم صفاهر که آمد بدرون محرم اسرار آمد
بشد آن روز که اندر گه مستی منصورپرده از راز برافکند و سر دار آمد
هر چه خواهد دلت امروز ز اسرار نهانفاش برگو که نیوشنده هشیوار آمد
تا درین پرده امیری بنواشد زاهدخجل از خرقه و شرمنده ز دستار آمد
گفت با وی بست این رتبه که از پرتو بدرچهره بخت تو چون ماه ده و چار آمد
بدر ما طعنه به خورشید جهانتاب زندکه رخ و دست و دلش مطلع انوار آمد