شمارهٔ ۴۱
دلبرا عیدت خوش و فرخنده بادلعلت از عیش و طرب در خنده باد
گر زند خورشید لاف همسریبا تو، از روی مهت شرمنده باد
چون حباب سرخ در جام شرابدیده بدخواهت از جا کنده باد
جان من از چشمه لعل لبتهمچو خضر از آب حیوان زنده باد
روزگارت همچو من فرمان پذیرآسمانت چون امیری بنده باد