شمارهٔ ۳۸ - در نکوهش رشوه
امجدی در رشوه خوردن اهل جد شدهمزه اش را در دلش کردم مجد شد
باد رحمت دائما بر اعتقادشزانکه او قلبا برحمت معتقد شد
اشتها موجود و استعداد فاقدپارتی بازی درآمد مستعد شد
معتمد بداعتماد خلق بر ویخورد مال جملگی را معتمد شد
مجتهد هم مفتی و هم مفت خور بددر زمان پول دادن مجتهد شد
مستبد در ابتدا بدمست بودهمقعدش وارون کردم مستبد شد