شمارهٔ ۱۶
همی بنازد ملک و هی ببالد بختبزیر سایه دارای تاج و داور تخت
ملک مظفر دین شهریار ملک آرایکه تخم داد پراکنده و جان کین پرهخت
هم از اتابک اعظم که دست فکرت ویبهر دقیقه گشاید هزار عقده سخت
مهام مملکت آراسته بزور خرددرخت دولت پیراسته به نیروی بخت
ز همتش تن فقراست ناتوان و دژمز فکرتش تن جهلست بیروان و کرخت
هم از سفیر کبیرش که نک به قسطنطینبه امر خسرو پیروزگر کشاند رخت
پرنس ارفع دولت که باغ دولت رارخش چو تازه گلستی قدش چو سبز درخت
همی بتازد در عرصه هنر یکرانهمی بکوبد بر تارک عدو یکلخت
ستیزه را ز حد مملکت ببرد پایزمانه را بتن خود سری، بدر درخت
همیشه باد بداندیش شاه و صدر و سفیرسیاه روی و تبه روزگار و وارون بخت