شمارهٔ ۱۳۲
باشد دوشنبه موعد دیدار آن پریمیدان جان فشانی و بازار دلبری
دلال عشق و یار خداوند مالداربوسه متاع و هوش ثمن روح مشتری
روزی است بس مبارک و فرخنده آنچنانکانروز را سزد که تو از عمر نشمری
باد صبا براه عروسان نوبهاروز سبزه گسترد بزمین فرش عبقری
تا هفته دگر که ببینیم دو هفته بدرصد سال عمر باید و صد سال صابری
جویم بیاد زلف و رخش در کنار باغبوی بنفشه تر و روی گل طری
بینم قد صنوبر و بر یاد قامتشخون آیدم بدیده ز قلب صنوبری
شعری نگاشت پاسخ شعر من آن نگارمانند رشته گهر از گفته دری
شیری چو آب خفته که هر نکته از اواز رومی به تخت و به تاج سکندری
بر خاک عنصری اگر این گفته رویاحسنت و آفرین رسد از خاک عنصری
خوبان به غمزه سحر توانند و یار مناز شعر تازه نیز کند ساز ساحری
جانم فدای خامه و قربان نامه اتکاندر بیان حریری و اندر سخن حری
لاف از سخنوری نتواند کسی دگرآنجا که داد کلک تو داد سخنوری
چون شد گدای کویت امیری به افتخاردرویشی اختیار کند بر توانگری