گنج

شمارهٔ ۱۱۴

شمس و قمرم سجده نمودند سحرگاهکی یوسف مصری تو برون آی از اینجاه
می ریخت از آن شمس و قمر نجم و ثریاو آن نجم و ثریا چو دو صد عارف آگاه
با من به زبان آمده گفتند که ای طفلمادر ز چه افکند زبونت به سر راه
اکنون ز سر خاک برندت سوی افلاکاینک ز تک چاه برندت به صف چاه
چون مادرت افکند به خواری بسر رهآمد پدرت تا بردت جانب خرگاه
بگرفته برای تو یکی دایه زیبارویش چو دو خورشید و دو پستانش چو دو ماه