گنج

شمارهٔ ۱۰۱

قافیه: ین۱۰ بیت
شب ولادت فیروز شه مظفر دینچو آسمان، مه و مهره و ستاره داشت زمین
نشسته نیر دولت بصدر و گشته بپایوزیر و عارض و سالار و حاجب و نوئین
چنانکه در بر خورشید آسمان بینیسهیل و مشتری و تیر و زهره و پروین
دمید از دل گلهای آتشین آنشببه چرخ تافته پیکان و آخته ژوبین
همی تو گوئی کز آفتاب و زهره و ماهرها شدند شهب هر دم از یسار و یمین
کسیکه وارد آن بزم دلگشا گشتینشست کردی در روضه بهشت برین
قطوف دانیه چیدی ز شاخه طوبیمی طهور گرفتی زدست حورالعین
مراد خویش عیان سازم اندرین تشبیهکه خصم خیره نگوید مرا چنان و چنین
قطوف دانیه شد میوه محبت شهمی طهور بود باده پرستش دین
گرسنه ماند چشمی کزین نجوید کامچو زهر باشد کامی کزان نشد شیرین