شمارهٔ ۷
تاریک شد جهان ز ملال نظرعلیدریا گریست خون ز خیال نظرعلی
ابر آورد قطیفه ز نهار در کنارگوید منم حال نظرعلی
مرغ آورد بدیعه شوریده آشکارکز من شنو جواب و سئوال نظرعلی
کوه از کنار خویش یم خرده ساز کرددر شستن حرام و حلال نظرعلی
کمتر کسی بزاویه دیدم سپرده جانمحروم از عطا و نوال نظرعلی
وارسته گشت دامن قدرش ز ما سویکو شاخ بود و میوه ظلال نظرعلی
بنگر که شاهدان به کجا قائمند از آنککوته شود سخن بکمال نظرعلی
دلدارم از وثاق چو آمد بمهر خوانبنشست گوشه ای بخیال نظرعلی
ناگه جمال فرخ وی را بدید بازپیدا از اوصاف و خصال نظرعلی
گفتا حقیقتی بود از سال مرگ اوگفتم کدام گفت جمال نظرعلی