شمارهٔ ۳۰
تا ساقی میخوارگان در جام صهبا ریختهخون دل خم در قدح از چشم مینا ریخته
در سینه سیم سپید آکنده زر جعفریدر دیده الماس تر یاقوت حمرا ریخته
این باده را ترکی عجب در ماه شعبان و رجبافشرده از حلق عنب در خم ترسا ریخته
آید حبابش در نظر مانند مروارید تربر سطحی از لعل و گهر بهر تماشا ریخته
نی همچو ماری جانگزا گشته به افسون آشنانافش دریده چند جا دندانش یک جا ریخته