گنج

اشعار پراکنده

شمارهٔ ۱ - رباعیصفرای مرا سود ندارد نلکاشمارهٔ ۲ - ابیاتی از یک قصیدهانگشت را ز خون دل من زند خضابشمارهٔ ۳چون بر آهنجیدن تیغش بدیدشمارهٔ ۴هشیار و دلیر و سخت‌کوش استشمارهٔ ۵دل تا داشت پر ز خون باشدشمارهٔ ۶سدکیس بر آمد و جهان شد روشنشمارهٔ ۷میغ مانندهٔ پنبه است و ورا باد ندافشمارهٔ ۸به بزم اندرون ابر بخشنده بودشمارهٔ ۹ملول مردم کالوس بی محل باشدشمارهٔ ۱۰ز آبنوس دری اندر او فراشته بودشمارهٔ ۱۱دلیری که ترسد ز پیکار شیرشمارهٔ ۱۲در نکوهیدن کسان داردشمارهٔ ۱۳رو ز کجی‌های درون صاف باششمارهٔ ۱۴شکوفه همچو شکاف است و میغ دیبابافشمارهٔ ۱۵نباشد بس عجب از بختم ار عودشمارهٔ ۱۶عید شد دیگر که آن دلدار شنگشمارهٔ ۱۷در پژوهیدن اسرار علومشمارهٔ ۱۸ببینیش اگر گاه رز کاشتنشمارهٔ ۱۹بسا کسا که ندیم حریره و بره استشمارهٔ ۲۰...