گنج

شمارهٔ ۴۹

نگویم حال خود از حال من گو بی‌خبر باشدبه بی‌دردان بیان درد دل درد دگر باشد
به محض این که گفتی خواهمت کشتن، مرا کشتیدروغ است این که کشتن دیگر و گردن دگر باشد